تبليغاتX
is 82 بچه های
ایمنی صنعتی

باران آرام آرام ميخورد  بر روي تخته سنگ سياه و از گوشه هاي مقبره توي خاک فرو ميرود. همانجا، روي آن تپه خاموش که سيد خفته است. در کنار رود قزل اوزن با آن آرامش بي نظير و گل آلودش. و توي اين شر شر باران نصيب همه مردم دانه هاي درشت باران است که بر روي بام خانه هاي قديمي ميخورد و آرام در دل خاک فرو ميرود. در دوردستها کوههاي سر به فلک کشيده ماسوله خود را در هزار توي مه پنهان کرده اند، گويي ميخواهند خود را از اين سرماي ناگهاني بپوشانند. توي اين کوهها راههاي پرپيچ و خمي وجود دارد که تنها تاريخ از اسرار آن خبر دارد. و جويهاي کوچکي هستند که مانند شريانهاي بدن يک انسان زخمي، آبها را تقديم قزل اوزن ميکنند.

باران تند و آهسته ميبارد بر روي آن تپه تنها. در کنار آن قبر مشکي که رويش با خطي خوش نوشته است، نميدانم پس از مرگم چه خواهد شد ... . آنجا زير خاک و زير آن شرشر باران پيکر بي روح کسي جا مانده است. و همو بود که به همه ي پوچيهايم افزود، وقتي ديگر نيست. آنجا روي آن تپه در کنار قزل اوزن پيکري آرميده است که حالا شايد شکل خودش را از دست داده باشد، اندامش را خاک و شيره اش را سهم قزل اوزن کرده اند و او با سپيد رود مي آميزد و به همه جا قدم ميگذارد و در آخر به کاسپين ميريزد، جايي که همه چيز سرد و بي روح است وقتي که زمستان ميشود و موجهايش بي روح تر از هميشه.

باران ميبارد و ديگر خاکها گِل شده اند. و اين گل به کفشهاي مردم ميچسبد و آنها را آزار ميدهد. و قطرات از روي تخته سنگ سياه ميلغزند و از گوشه ي مقبره خود را به جسم بي جان او ميرسانند و همه چيز ناراحت کننده تر از آن چيزيست که ما فکر ميکنيم، کوههاي درام بيش از اندازه ساکت و خاموشند و يا شايد چون قزل اوزن از باران جان گرفته اينچنين به نظر ميرسد. کوههاي مه آلود ماسوله با آن هيکل مه گرفته شان ميگويند که زندگي هنوز ادامه دارد و اين سهم من است از نفس کشيدن. و چه کسي اهميت ميدهد که در دل خاک کسي پنهان شده است و يا ما او را جا گذاشته ايم. باران آهسته باريد و بهترين دوستت، دوباره به يادت افتاد. بگذار دلتنگيهايش آزارش بدهند.

 

Mev6 aare

مِوه آرِه

I vaar de

اي وار دِه

Daar

دار.

U ruz6 re,

او روز رِه،

Ki Che'en

کي چئن

Mi das faaras niy6

مي دس فارس نييه.

 

ميوه ميدهد / دوباره / درخت./ روزي که / دستم / به آن نميرسد. «محمد بشرا»

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام فروردین 1385ساعت 1:9 بعد از ظهر  توسط ماهان | 

سلام

زندگی بدون روزهای بد نمی شود. بدون روزهای اشک و درد و خشم و غم .

 

این برگهای پاییزی است که درخت را معنا می بخشند . براستی چرا ما زندگی را بدون زندگان زندگی می کنیم ، معنا می بخشیم و نا امید می شویم. چرا خوشبختی را در حیات همسایه می کاویم ؟

چرا همواره خوشبختی را در چنان هاله ای از غبار ثروت ، شهوت و غرور فرو برده ایم که گاه خودمان نیز آن را نمی شناسیم و فراموش می کنیم .

خوشبختی همین رضایت با هم بودن است

براستی که خوشبختی را باید در خود جست.

در خود . در خود....

ای کاش در حسرت گذشته و غصه فردا امروزمان را خراب نمی کردیم.

+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم فروردین 1385ساعت 10:46 بعد از ظهر  توسط isgroup127 | 
بچه های آی اس نوروز مبارکتون باشه.

سلام

سال نو هم اومد و همه تازگی ها هم همراش

هوا تازه شده، درختا هم دارن سبز میشن. ما آدمها هم یه بار دیگه تازه شدیم.

فکر میکنم که تو سال جدید همونطور که لباسهامون رو نو میکنیم باید فکرهامونو هم نو کنیم و به استقبال یه زندگی با صفا تر از گذشته بریم. بچه های آی اس هرجا که باشن من یکی که مطمئنم برای یه لحظه هم که شده بیاد بچه های دیگه هستن و یادی از اونها میکنن، و تو این یاد کردناست که واسه همدیگه آرزوی موفقیت و سلامتی میکنیم و دفتر خاطرات خوش کذشته رو ورق میزنیم.

امیدوارم همه آی اسی ها، هر جا که هستن خوش باشن و موفق.

خیلی دلم میخواد بدونم تک تک بچه ها الآن دارن چیکار میکنن و چه شکلی شدن!!! (مگه چند ماه گذشته)

به هر حال اگه خواستید میتونید تو بخش نظرات واسه همدیگه بنویسیم که الآن چیکار میکنیم و چطوری وقت میگذرونیم.

موفق باشید.

+ نوشته شده در  یکشنبه ششم فروردین 1385ساعت 3:38 بعد از ظهر  توسط ماهان |