![]() |
![]() |
|
| ایمنی صنعتی |
|
سلام.امیدوارم حال همه خوب باشه
بالاخره طلسم ۳ ساله شکسته شد و کارشناسی ایمنی صنعتی تصویب شد. به نظر شما میشه خاطرات تلخ و شیرین گذشته را تجدید کرد؟ خیلی دوست دارم بدونم بچه ها الآن چه میکنن؟ کیا میان یزد؟کیا میان قزوین؟کیا.............. |
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و نهم اردیبهشت 1385ساعت 3:38 بعد از ظهر توسط isgroup127 |
|
|
باران آرام آرام ميخورد بر روي تخته سنگ سياه و از گوشه هاي مقبره توي خاک فرو ميرود. همانجا، روي آن تپه خاموش که سيد خفته است. در کنار رود قزل اوزن با آن آرامش بي نظير و گل آلودش. و توي اين شر شر باران نصيب همه مردم دانه هاي درشت باران است که بر روي بام خانه هاي قديمي ميخورد و آرام در دل خاک فرو ميرود. در دوردستها کوههاي سر به فلک کشيده ماسوله خود را در هزار توي مه پنهان کرده اند، گويي ميخواهند خود را از اين سرماي ناگهاني بپوشانند. توي اين کوهها راههاي پرپيچ و خمي وجود دارد که تنها تاريخ از اسرار آن خبر دارد. و جويهاي کوچکي هستند که مانند شريانهاي بدن يک انسان زخمي، آبها را تقديم قزل اوزن ميکنند. باران تند و آهسته ميبارد بر روي آن تپه تنها. در کنار آن قبر مشکي که رويش با خطي خوش نوشته است، نميدانم پس از مرگم چه خواهد شد ... . آنجا زير خاک و زير آن شرشر باران پيکر بي روح کسي جا مانده است. و همو بود که به همه ي پوچيهايم افزود، وقتي ديگر نيست. آنجا روي آن تپه در کنار قزل اوزن پيکري آرميده است که حالا شايد شکل خودش را از دست داده باشد، اندامش را خاک و شيره اش را سهم قزل اوزن کرده اند و او با سپيد رود مي آميزد و به همه جا قدم ميگذارد و در آخر به کاسپين ميريزد، جايي که همه چيز سرد و بي روح است وقتي که زمستان ميشود و موجهايش بي روح تر از هميشه. باران ميبارد و ديگر خاکها گِل شده اند. و اين گل به کفشهاي مردم ميچسبد و آنها را آزار ميدهد. و قطرات از روي تخته سنگ سياه ميلغزند و از گوشه ي مقبره خود را به جسم بي جان او ميرسانند و همه چيز ناراحت کننده تر از آن چيزيست که ما فکر ميکنيم، کوههاي درام بيش از اندازه ساکت و خاموشند و يا شايد چون قزل اوزن از باران جان گرفته اينچنين به نظر ميرسد. کوههاي مه آلود ماسوله با آن هيکل مه گرفته شان ميگويند که زندگي هنوز ادامه دارد و اين سهم من است از نفس کشيدن. و چه کسي اهميت ميدهد که در دل خاک کسي پنهان شده است و يا ما او را جا گذاشته ايم. باران آهسته باريد و بهترين دوستت، دوباره به يادت افتاد. بگذار دلتنگيهايش آزارش بدهند. Mev6 aare مِوه آرِه I vaar de اي وار دِه Daar دار. U ruz6 re, او روز رِه، Ki Che'en کي چئن Mi das faaras niy6 مي دس فارس نييه. ميوه ميدهد / دوباره / درخت./ روزي که / دستم / به آن نميرسد. «محمد بشرا» |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه سی ام فروردین 1385ساعت 1:9 بعد از ظهر توسط ماهان |
|
|
سلام زندگی بدون روزهای بد نمی شود. بدون روزهای اشک و درد و خشم و غم .
این برگهای پاییزی است که درخت را معنا می بخشند . براستی چرا ما زندگی را بدون زندگان زندگی می کنیم ، معنا می بخشیم و نا امید می شویم. چرا خوشبختی را در حیات همسایه می کاویم ؟ چرا همواره خوشبختی را در چنان هاله ای از غبار ثروت ، شهوت و غرور فرو برده ایم که گاه خودمان نیز آن را نمی شناسیم و فراموش می کنیم . خوشبختی همین رضایت با هم بودن است براستی که خوشبختی را باید در خود جست. در خود . در خود.... ای کاش در حسرت گذشته و غصه فردا امروزمان را خراب نمی کردیم. |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه چهاردهم فروردین 1385ساعت 10:46 بعد از ظهر توسط isgroup127 |
|
سلام سال نو هم اومد و همه تازگی ها هم همراش هوا تازه شده، درختا هم دارن سبز میشن. ما آدمها هم یه بار دیگه تازه شدیم. فکر میکنم که تو سال جدید همونطور که لباسهامون رو نو میکنیم باید فکرهامونو هم نو کنیم و به استقبال یه زندگی با صفا تر از گذشته بریم. بچه های آی اس هرجا که باشن من یکی که مطمئنم برای یه لحظه هم که شده بیاد بچه های دیگه هستن و یادی از اونها میکنن، و تو این یاد کردناست که واسه همدیگه آرزوی موفقیت و سلامتی میکنیم و دفتر خاطرات خوش کذشته رو ورق میزنیم. امیدوارم همه آی اسی ها، هر جا که هستن خوش باشن و موفق. خیلی دلم میخواد بدونم تک تک بچه ها الآن دارن چیکار میکنن و چه شکلی شدن!!! (مگه چند ماه گذشته) به هر حال اگه خواستید میتونید تو بخش نظرات واسه همدیگه بنویسیم که الآن چیکار میکنیم و چطوری وقت میگذرونیم. موفق باشید. |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه ششم فروردین 1385ساعت 3:38 بعد از ظهر توسط ماهان |
|
|
IS به تعبیری مخفف industrial safty معنا شده است .اما از دیدگاهی دیگر همانطور که یکای طول را با mو یکای وزن را با kgنشان می دهند،is را نیز یکای اتحاد و همدلی و همفکری 35 دانشجوی رشته صنایع گرایش ایمنی صنعتی بنیان نهاده اند . این یکا مصداق صریح جمله معروف همه برای یکی و یکی برای همه می باشد .چرا که بارها و بارها در این دوسال این حقیقت را به اثبات رسانده ایم والبته به نقش به سزای برادرمان سید کریم یوسفی در شکل گیری این اتحاد همه واقفیم .پس به پاس قدردانی از زحمات بی دریغش ،در حفظ یادگارش بکوشیم تا او که هرگز از دل نرود را در ذهن به فراموشی نسپاریم . راستی یکای بهبود سایت دل های همراه و نظرات سازنده شما عزیزان است . |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و پنجم اسفند 1384ساعت 1:15 قبل از ظهر توسط صابینا |
|
|
سلام به همه دوستان.این روزها خبر های خوبی از یزد میرسه
به گفته خانم اخوان کارشناسی رشتمون قراره برای سال آینده بیاد و بیشتر کارهاش انجام شده. دعا کنیم که بقیهش هم به خوبی پیش بره.به امید دیدار همگی در یزد برای مهندسی صنایع(ایمنی ـصنعتی). ان شا الله |
|
+ نوشته شده در
شنبه ششم اسفند 1384ساعت 11:20 قبل از ظهر توسط همکلاسی |
|
|
بسم الله الرحمن الرحیم انا لله و انا الیه راجعون سیدم چطوری درباره رفتنت بنویسم. چطوری من که هنوزم باور نکردم بنویسم که تو رفتی؟. آخه ما مگه همیشه و همه جا در کنار هم نبودیم؟ چرا منو خبر نکردی که موقع رفتن هم در کنارت باشم. آخه من چطوری باور کنم؟. کاش این یه شوخی بود. کاش بچه ها داشتن سر کارم میذاشتن. سید جون خوش به حالت که دیگه دلت واسه هیچی تنگ نمیشه. |
|
+ نوشته شده در
شنبه سوم دی 1384ساعت 9:32 قبل از ظهر توسط ماهان |
|
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و دوم آذر 1384ساعت 9:18 قبل از ظهر توسط ماهان |
|
|
ba arze salam ye khabar : in ke baray gereftane madrake tahsiliton az 19 azar be bad be daneshgah morajee konid . chon zod tar az in tarikh madareketon nemiyad . pas shoma ha lotfan 19 azar khabar begirid badan tashrif biyarin ta madraketono begirid . 19 azar be daneshgah va khanome akhavan tamase telephoni dashteh bashin . ok? be hame khabar bedin . mamnon ... ok? bye bye
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه دهم آذر 1384ساعت 9:53 قبل از ظهر توسط ماهان |
|
|
این روزها اخبار خیلی عجیب و قریبی به گوشمون میرسه.
خبر رسیده که جناب محمدرضا دهقان به مدیریت یک کارخانه که کارش تولید قنده رسیدن! در ضمن اینطور که از شواهد پیداست جناب آقای حسام زیتونلی هم به مدیریت تولید منصوب شدن. در ضمن باید خدمت دوستان عرض کنم که اسم این کارخونه قند "حبه" هست. بچه ها به کجاها که نرسیدن!!! |
|
+ نوشته شده در
شنبه چهاردهم آبان 1384ساعت 7:43 قبل از ظهر توسط ماهان |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
|
| نوشته های پیشین |
|
اردیبهشت 1385 فروردین 1385 اسفند 1384 دی 1384 آذر 1384 آبان 1384 مهر 1384 شهریور 1384 مرداد 1384 تیر 1384 |
| نویسندگان |
|
ماهان کوچولو همکلاسی صابینا isgroup127 |
| پیوندها |
|
وبلاگ مهندس اخوان (بهش سر بزنید) |
|
RSS
|